
سلامت – مدیرکل آسیبهای اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی دکتر موسوی چلک می گوید که بالاخره هزینه جراحی افراد دارای اختلال هویت جنسی تامین میشود.
موسوی چلک می گوید کمیته همسویی متشکل از نمایندگان سازمان های بیمه ای و دفتر بیمه های سلامت وزارت بهداشت تشکیل و جلساتی نیز برگزار شده به طوری که در نهایت منجر به این امر شد که سازمان های بیمه ای جراحی های افراد دارای اختلال و هویت جنسی( TS) را برعهده بگیرند. همچنین هزینه درمان های جانبی آنان نیز مانند هورمون درمانی، لیزردرمانی و … باید به تصویب شورای عالی بیمه برسد که این امرنیز در دفتر بیمه های سلامت وزارت بهداشت پیگیری می شود.
مشکل اصلی دو جنسه ها هزینه جراحی های آنهاست به همین دلیل با ورود وزارت بهداشت به این بخش برخی از مشکلات جراحی این افراد برطرف خواهد شد به طوری که در جلسه ای که با دکتر ناصحی قائم مقام معاون درمان، سلامت وزارت بهداشت داشتیم وی اعلام کرد که هزینه جراحی افراد دارای اختلال هویت جنسی تامین می شود. همچنین پروتکل و تعرفه های درمانی این امرنیز تا پایان شهریور ماه مشخص و پیگیری خواهد شد.
این در حالی است که سرپرست دفتر برنامهریزی بیمه درمانی وزارت رفاه و تأمین اجتماعیدر سال 88 گفته بود : این وزارتخانه آمادگی بررسی پوشش بیمهای مبتلایان اختلال هویت جنسی را دارد.
رضا حسینپور با بیان اینکه هیچ درخواستی از سوی وزارت بهداشت و انجمنهای خاص مبتلایان به اختلال هویت جنسی به وزارت رفاه ارسال نشده است، اظهار داشت: زمانی که این درخواست ارسال شود، در شورای عالی بیمه بررسی و در صورت تأیید برای تصویب نهایی به هیئت وزیران فرستاده میشود. و حالا بعد از 3سال گویا این اتفاق بالاخره افتاد وقرار است تعرفه های درمانی این افراد تا پایان شهریور ماه مشخص شود.
ترانه آرام نماینده تی سی ها ایران پیش از این در کافه خبر گفته بود که سازمان بهزیستی، با در اختیار داشتن بودجه ای محدود، تنها می تواند مبلغ بین یک تا پنج میلیون تومان را برای عمل جراحی بیماران مبتلا به T.S پرداخت کند، این در حالی است که میانگین هزینه جراحی بین 15 تا 25 میلیون تومان است.
او می گوید:در حالیکه تبدیل زن به مرد به مراتب سختتر از مرد به زن است و شاید همین سبب شده است هزینه جراحی 87 ساعته تبدیل زن به مردبیشتر باشد.البته برخی از جراحان نیز هزینهای بالاتر را برای چنین عملی پیشنهاد میکنند که بسته به نوع بیمارستان و تجهیزات آن ممکن است به 25 یا 30 میلیون تومان برسد.
رضا: این ویدئو فوق العاده است، از تهیه کنندگانش و البته اونهایی که به دیگران معرفی کنند نهایت تشکر رو دارم.
پسر: این بروشور در تهران و برخی شهرستان ها پخش شده است
طبق نظر محققان گرایشهای جنسی به سه دسته تقسیم میشوند كه عبارتاند از: دگرجنسگرایی (تمایل به جنس مخالف) دوجنسگرایی (تمایل به جنس مخالف و موافق) و همجنسگرایی (تمایل به همجنس)
گرایش جنسی چیست:
یكی از چهار جزء جنسیت به شمار میآید و با تغییرناپذیر بودن احساسی، رمانتیكی و كشش عاطفی و جنسی به اشخاصی از جنس معینی گفته میشود.
جنسیت چیست:
جنسیت چهار جزء دارد كه عبارتاند از: گرایش جنسی، نری و مادگی بیولوژیكی، هویت جنسی (احساس روانی زن یا مرد بودن) و نقش جنسی اجتماعی (كه بر اساس سنت و فرهنگ هر جامعهای رفتارهای زنانه و مردانه تفاوت دارد).
در واقع گرایش جنسی از رفتار و عملكرد جنسی متفاوت است.
همجنسگرایی چیست:
همجنسگرایی عبارت است از تمایل عاطفی و احساسی و جنسی به جنس موافق كه به دو شكل نمود پیدا میكند: مردان همجنسگرا (گِی) و زنان همجنسگرا (لزبین).
همجنسگرایی انتخابی نیست:
هنوز بر دانشمندان روشن نشده كه گرایش جنسی چگونه شكل میگیرد. اما دانشمندان جملگی در این مورد توافق دارند كه گرایش جنسی در پیش از تولد و در طول سنین كودكی (زیر ٥ سال) از طریق تاثیر متقابل و پیچیدهی عوامل بیولوژیكی، روانی و اجتماعی شكل میگیرد.
اكثر انسانها در سن اولیه بلوغ پیش از هرگونه تجربه جنسی بر تمایل و گرایش جنسی خود واقفند. درواقع همجنسگرایی انتخاب و یا شیوه زندگی نیست و این تصور که همجنسگرایی قابل سرایت و رواج است اشتباه و سراسر نادرست است، چراکه همجنسگرایی فرایندی است که نتیجه بر هم کنش عوامل زیستی و محیطی میباشد.
همجنسگرایی بیماری نیست:
در سال ١٩٧٣ همجنسگرایی از لیست بیماریهای روانی مركز مطالعات روانشناسی ایالات متحده و در سال ١٩٩٢ از لیست سازمان بهداشت جهانی خارج شد و محققان بر این باورند كه همجنسگرایی نه بیماریست، نه اختلال روانی و نه مشكل احساسی عاطفی.
هموفوبیا چیست:
هموفوبیا به معنای "همجنسگرا هراسی" است كه ناشی از قضاوتها و پیشداوریهایی هستند كه به دلیل نداشتن زمینهی تجربی برخورد عملی و نزدیك با همجنسگرایان و آگاهی از گرایشهای جنسی است.
همجنسگراهراسی یا هوموفوبیا واژهای است که در برگیرنده نگرش و احساسات منفی نسبت به همجنسگرایان یا دوجنسگرایان و یا در برخی موارد نسبت به تراجنسیها است. همجنسگراهراسی میتواند در رفتارهایی همچون تبعیض و یا خشونت نسبت به افراد غیر دگرجنسگرا بروز کند. مفهوم هموفوبیا را علم پزشکی اینگونه بیان میكند: "فوبیا در مورد همجنسگرایان…. ترسی از همجنسگرایان است که به نظر میرسد با ترس سرایت به خود، ترس از دست دادن چیزهایی که برایش مبارزه کرده -خانه و خانواده- مرتبط است. این ترس یک وحشت فرهنگی و ملهم از جامعه است که باعث اعمالی غیرانسانی (که وحشتها همیشه موجب آن میشوند)، شده است."
ایدز و همجنسگرایی:
صِرف همجنسگرا بودن و یا داشتن رابطه جنسی با فرد همجنس شانس ابتلا به ایدز را بالاتر نمیبرد. اما نوع رابطه جنسی میتواند در انتقال ویروس HIV (ویروس عامل بیماری ایدز) موثر باشد. باید به خاطر داشت خطر ابتلا به ایدز به هنگام آمیزش با فرد آلوده (از هر گرایشی) همواره وجود دارد.
پِدوفیلی (تمایل به رابطه جنسی با افراد نابالغ):
پدوفیلی یك پدیدهی روانی است كه یك نوع انحراف جنسی طلقی شده و باید به این نكته توجه كرد كه مقولهای كاملا متفاوت با همجنسگرایی است.
همجنسگرایی، همجنسبازی نیست:
همجنسباز به افرادی گفته میشود كه تمایل آنها صرف مسئلهی رابطه جنسی با همجنس میباشد اما همجنسگرایی مسئلهای فرای رابطهی جنسیِ صرف میباشد و عواطف و احساسات فرد را در برمیگیرد. همچنین لازم به ذكر است كه طبق آمار سازمان بهداشت جهانی همجنسگرایان حدود ٤% افراد جامعه را تشكیل میدهند، اما رابطهی جنسی میان دو همجنس در بین ١٦% مردان جامعه رواج دارد. هرچند واژه همجنسباز به صورت رسمی تعریف مشخصی ندارد، ولی بیشتر برای اشاره به افراد دگرجنسگرایی که با همجنس خود رابطه جنسی دارند به کار میرود. برخی استفاده از این واژه را برای اشاره به همجنسگرایان توهین آمیز میدانند. این در حالی است که همجنسگرایان (تنها) برای لذت جنسی به جنس موافق خود روی نمیآورند و از لحاظ عاطفی و احساسی نیز به جنس موافق خود علاقمند هستند و رابطهای که خواهان آن هستند کاملا شبیه به رابطه زناشویی انسانهای دگرهمجنسگرا است.
این لفظ که بار منفی دارد، به اشتباه به همجنسگرایان لقب داده میشود. در صورتی که لفظ همجنسگرا، با همجنسباز کاملا از لحاظ معنایی تفاوت دارد.
تاریخچهی همجنسگرایی: نخست باید دانست که این گرایش صرف انسانها نمیباشد و در طبیعت نیز مشاهده شده. رفتارهای همجنسگرایانه و دوجنسگرایانه تا كنون در ١٥٠٠ گونهی جانوری (از پستانداران گرفته تا كرمها و خرچنگها) مشاهده شده ولی تصور میشود كه رقم واقعی بسیار بیشتر از این باشد.
اما اینكه دنبال تاریخ شروع این گرایش در جامعه انسانی باشیم امری اشتباه است، چراكه همجنسگرایی از بدو پیدایش انسان همواره در كنار دگرجنسگرایی وجود داشته، اما از آنجا كه منابع باستانی همواره به پس از شروع تاریخ مربوط است، میتوان اولین باری را كه آشكارا از این گرایش سخن رفته است را از زمان افلاطون و سابقهی اینگونه روابط بین یونانیان با رواج "عشق افلاطونی" دانست، تا رسیدن به عشق مولانا به شمس و شاهدان زیباروی سعدی، تا خط و خال عارض معشوق مذكر غزلوارههای حافظ و عاشقانههای جامی. تقریبا تمامی شاعران ایرانی دارای اشعاری با «مضامین همجنسخواهانه» میباشند. علاوه بر این در ادبیات ایران داستانهایی مشخص حول محور عشق دو همجنس به یکدیگر نیز وجود دارد. "ناظر و منظور" منظومهای عاشقانه است که توسط وحشی بافقی سروده شده که در آن پسر وزیر که "ناظر" نام دارد عاشق پسر پادشاه که "منظور" میباشد، میگردد. "مهر و مشتری" منظومهی عاشقانه دیگری به زبان فارسی و در قالب مثنوی، نوشته محمد عصار تبریزی است که در سال ٧٧٨ هجری قمری در وزن خسرو و شیرین سروده شده است؛ و یا داستان معروف عشقی سلطان محمود غزنوی و سردار تُرکش، ایاز که در منظومه هایی همه به اسم "محمود و ایاز" از شاعرانی چون واعظ کاشفی و زلالی خوانساری به شعر درآمد.
همجنسگرایی همواره به عنوان مسئلهای قابل درك در جوامع آسیایی و اروپایی بوده اما با رشد سنتگرایی در آسیا این مسئله در جا زده، یا حتی گاهاٌ عقب رانده شده اما در جوامع غربی با پیشرفت علم و تكنولوژی و مبارزات رفع تبعیض ازهمجنسگرایان مسیری نتیجهبخش و پیشرو داشته است. به گونهای كه همجنسگرایی به رسمیت شناخته شده، از لیست بیماریها حذف گردید، همجنسگرایان به حقوق عادی شهروندی دست یافتند و طی مبارزاتشان به اهدافی چون حق ازدواج برابر و قوانین فرزندخواندگی دست یافتند. در صورتیكه در جوامع سنتی خاورمیانه این مسئله در حد همان تابوی اجتماعی باقی ماند.
حال امروزه خواستهی ما همجنسگرایان ایرانی و تمامی كشورها با قوانین تبعیضآمیز در مورد همجنسگرایی اینست كه با آگاهی بخشیدن به جامعه در مورد این مسئله گامی برای بهبود شرایط اجتماعی برای همجنسگرایان برداریم.
چرا نمیخوایم درک کنیم که یه همجنسگرا هم یکی مثل بقیه ی آدماست؟ دارای علاقه، عشق، ترس، درد، شادی و ناراحتی، و با امید و آرزو برای آینده شه؟
چشمامون رو باز کنیم، ذهنمونو روشن کنیم و قلبمون رو به روی انسانیت و حق مساوی زندگی کردن باز کنیم. به یاد آدم هایی که زندگیشونو از دست دادن، افرادی که میتونستن تو صلح زندگی کنند…
برای چی تصمیم میگیریم از کسی که تا به حال ندیدیمش متنفر باشیم؟
چرا وقتی که درمورد همجنسگرایی میشنویم یه دید خاص برای اون پیدا میکنیم؟ چرا به اینکه اون فرد چه شخصیتی داره عمیقتر نگاه نمیکنیم؟
چرا میترسیم از اینکه دو تا مرد یا دو تا زن عاشق هم باشن؟
وقتی که کلمه همجنسگرا رو میشنویم چرا چشمامونو به روی گناهِ کشتنش میبندیم؟ اون فرد رو تحقیر میکنیم، یه ضربه ی وحشیانه بهش میزنیم، بیست بار بهش چاقو میزنیم، از بلندی پرتش میکنیم، به دار میکِشیمش، سرشو میکنیم تو اسید یا با آجر، سنگ و بطری بهش ضربه میزنیم و سنگسارش میکنیم و هُلش میدیم تو کثافت تا بمیره.
هیچ کس رو نباید به این خاطر که میخواد خودش باشه و اون کسی رو که باید دوست داشته باشه کُشت.
چی این حق رو بهمون میده که راجع به سرنوشت یه آدم بیگناه تصمیم بگیریم؟
با این همه تنفر چیکار میکنیم اگه بچه مون بهمون بگه که "من همجنسگرا"م؟ چه جوری از دلمون میاد عزیزترین داشته ی زندگیمونو رها کنیم وسط خیابون؟
چی میشه اگه فردی که دوسش داریم با چشمای گریون بیاد پیشِ مون، چون بعضیا تصمیم گرفتن ازش متنفر باشن فقط به خاطر شکل ظاهریش، پیشینه ش، رنگ پوستش، طرز راه رفتنش یا نوع حرف زدنش؟ چطوری براش توضیح بدیم که چرا اونا حق دارن ازش متنفر باشن، فقط به خاطر اینکه خواسته خودش باشه؟
چطور میخوایم بهش بگیم که خودمون هم یه نفرو به گریه انداختیم، یا زندگیشو از روال انداختیم، باعث مرگش شدیم، فقط به خاطر اینکه ازش متنفریم؟ یا ببینیم که تنفرمون با بقیه فرق داره.
حقیقت اینه که تمام تنفرا اشتباهن، بدبخت کردن بقیه اشتباهه، زندگی دیگران رو ازشون گرفتن اشتبـاهه.
اولین پیش برنامه از سری سوم رادیو همجنسگرایان ایرانی – رها به مناسبت روز جهانی مقابله با همجنسگراهراسی را می توانید از آدرس زیر دریافت نمایید:
http://www.irqr.net/raha/HOMOPHOB.mp3
پسر: از بازنشر چنین مطلب توهین آمیزی پوزش میطلبیم.

رئيس مجلس خبرگان گفت: "ثمره مراسم يوروويژن رژه حيوانصفتان همجنسباز،چيزی جز ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و جريحه دارکردن عواطف دينی نيست." همچنين حجتالاسلام کاظم صديقی، امام جمعه تهران نيز در اين رابطه به دولت آذربايجان هشدار داد.
در آستانه برگزاری مسابقات يوروويژن، آيتالله محمدرضا مهدوی کنی، دبيرکل جامعه روحانيت مبارز، امروز جمعه ۲۹ ارديبهشتماه با انتشار بيانيهای گفت: "مراسم يوروويژن رژه حيوانصفتان همجنسباز، بهعنوان ناگوارترين حرکت ضد انسانی، نسبتی با آيين مقدس اسلام، دين احياگر اخلاق و فضيلت ندارد و ثمره چنين اقدامهای شومی چيزی جز ايجاد تفرقه ميان مسلمانان، جريحهدارکردن عواطف دينی، نفی ارزشهای خودی و تسليم در برابر نفوذ بيگانگان و فرهنگ ضد بشری نيست."
وی خبر انتشار برگزاری مسابقات يوروويژن در باکو مرکز جمهوری آذربايجان را "مايه نگرانی همه غيرتمندان و باورمندان به اسلام" دانست و گفت: "حساسيت شايسته مراجع بزرگوار تقليد در اين ماجرا و محکوم کردن رفتارهای غير اسلامی، نشانه نگرانی آنها در مواجهه با مسائل جهان اسلام است."
دبير کل جامعه روحانيت مبارز گفت: "جامعه روحانيت مبارز، ضمن محکوميت اين رفتارها، دولتمردان مسلمان را به پاسداشت موازين اسلامی دعوت و توصيه میکند که سنت الهی بر پاسداری از ميراث اهل ايمان و نفی خيانت خائنان تعلق گرفته است."
حجتالاسلام صديقی در نماز جمعه تهران: از دولت آذربايجان میخواهيم دست از اين عمل قبيح بردارد و پيش از اين با احساسات مسلمانان بازی نکند
همچنين حجتالاسلام کاظم صديقی، امام جمعه تهران نيز امروز در خطبههای نماز جمعه مسابقات يوروويژن را "رژه همجنسبازان" ناميد و آن را "رسوايی عظيم" برای آذربايجان دانست.
حجتالاسلام صديقی گفت: "از دولت آذربايجان میخواهيم دست از اين عمل قبيح بردارد و پيش از اين با احساسات مسلمانان بازی نکند."
در فروردينماه سال جاری، تارنمای "بولتن نيوز" به نقل از منافاف، رهبر فعلی حزب اسلام آذربايجان با تأکيد ويژه بر جلوگيری از برگزاری اين مسابقات در آذربايجان نوشت: "دولت آذربايجان بداند اگر خدای ناکرده اين اتفاق شوم در خاک کشورمان بيفتد خونهای ما در راه دفاع از اسلام ريخته میشود و ما به هيچوجه اجازه انجام آن را نخواهيم داد."
منافاف افزوده بود: "در صورت برگزاری اين مراسم هيچ چيز برايمان مهم نيست حتا اگر جنگ داخلی هم در آذربايجان راه بيفتد اهميت ندارد چرا که ما آذربايجان را برايشان تبديل به جهنم میکنيم."
روزنامه "بيزيم يول"، چاپ باکو نيز ماه گذشته، با اشاره به اين که "مسابقات موسيقی يوروويژن يک طرح سياسی است" گزارش داد: "صدها ميليون نفر جريان اين مسابقات را دنبال می کنند. از اين رو برگزاری چنين مسابقاتی در کشور مسلماننشين همجوار با ايران برای غرب بسيار مهم است. گرچه يوروويژن مسابقات موسيقی جدی نيست، ولی برای تبليغ «ارزش های اروپايی» فرصتی باد آورده است."
چندی پيش، حجتالاسلام علی نعمتزاده، امام جمعه مرند، در گفتوگو با خبرگزاری رسا گفته بود: "فستيوال يوروويژن که بهدروغ با عنوان مسابقات موسيقی تبليغ میشود، مغاير با فرهنگ، تاريخ، هويت و مذهب مردم کشور جمهوری آذربايجان است."
مسابقه بينالمللی آواز يوروويژن از سال ۱۹۵۶ بهصورت سالانه برگزار میشود. اين مسابقه بهعنوان يکی از طولانیترين و پربينندهترين مسابقه جهانی پس از مسابقات ورزشی شناخته شده است.
در مسابقه آواز يوروويژن ۲۰۱۱ جمهوری آذربايجان با ترانه "دوان ترسيد" از سوی "الدار و نگار" برنده شد و طبق رسم اين مسابقات با اين پيروزی امسال مسابقات يوروويژن در جمهوری آذربايجان برگزار میشود.
مرحله نهايی اين مسابقات شامگاه شنبه، ۲۶ ماه مه (ششم خردادماه) در باکو برگزار خواهد شد.
"این شهر کوچک، برای خیلی ها، طعم شروع یک زندگی تازه است."
توصیف آرشام پارسی، فعال حقوق همجنسگرایان بود از شهر کایسری ترکیه در بدو ورودم. خودش کانادا زندگی می کند اما زیاد به کایسری می آید. مرکز عمده اسکان پناهجویان ایرانی و از جمله همجنسگرایان پناهجو. آنها ترکیه می آیند که خود را به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در آنکارا برسانند. می گویند در مدت انتظار در ترکیه بخش بزرگی از آنها را در کایسری نگاه می دارند. درست در قلب آناتولی.
انگار شهر را جوری درست کرده اند که خط قطار درست بیفتد وسطش. همان قطاری که یک سرش را بگیری به ایران می رسی و سر دیگر به استانبول و آنکارا می بردت. عمده پناهجویان با همین قطار به کایسری می آیند. شهری با ساختمان های قد کوتاه و خانه های روستایی و مردمی سنتی. صدای اذان از وقتش در صبح تا آخرینش در مغرب بلند در شهر پخش می شود. نباید زندگی در این شهر برای همجنسگراها آسان باشد، حتی موقت. قرار شده آرشام پارسی مرا برای ملاقات همجنسگراهای پناهجو خانه به خانه ببرد. که بشنوم چه شده آمدند، چه می کنند و عاقبتشان چه می شود.
فرار با قطار
خانه ای که بوی مسافر می دهد. صاحبخانه، کامران، میانسالی را می گذراند. اهل شیراز است. تابستان سال گذشته به ترکیه آمده و به کمیساریای حقوق پناهندگان سازمان ملل پناه برده که برایش کشوری امن پیدا کنند، احتمالا کانادا.
می گوید "هویت جنسی اش" برای خانواده، فاش شده و او را به این سفر مجبور کرده، اگرچه نارضایتی اش از خانواده و جامعه ریشه های عمیق تری دارد.

می گوید: "من از نوجوانی متوجه تفاوت های درونی شده بودم. البته دیگران هم کم من را دست نمی انداختند. من از فوتبال خوشم نمی آمد، دست خودم که نبود، توپ طرفم می آمد، وحشتزده فرار می کردم. یا مثلا موقع حرف زدن از دست هایم بیشتر استفاده می کردم. دست خودم که نبود، اینطوری بودم. همین باعث شد که مثلا هم کلاسی هایم دستم می انداختند، تا دلتان بخواهد به من می گفتند «اواخواهر». چقدر من از این واژه بدم می آمد. دستم می انداختند که «کامران بپا، النگوهات نشکنه»… من خودم را نمی شناختم، اصلا نمی دانستم گرایش جنسی چیست، اما با توصیفاتی که بقیه از من می کردند."
سفره دل پر کامران، اینجا بود که گشوده شد.
"هفده ساله بودم که صبر پدرم، به خاطر آنچه بودم، به سر آمد. به من حمله کرد. من را به حیاط خانه برد و با عجله روی من نفت ریخت که ایهاالناس من این پسر را نمی خواهم. مادرم جلودارش شد که آتشم نزند. فریاد می زد که من از یک «دختر کور» هم بدترم. مادرم کنارش کشید که آتشم نزند."
اینجا بود که بغض کامران ترکید. انگشت کوچکش را بالا آورد برای بقیه روایت: "پدرم معطل نکرد، این انگشتم را با انبر دست گرفت و فشار داد. دو بار فریاد زد که «درستت می کنم. این انگشت را هربار که دیدی، یادت بیفتد که تو مردی.»"
این شروع جوانی کامران است. وقتی که دیگر با هویت جنسی خودش هم آشنا شده است. می گوید در تمام طول زندگی پنهانش می کرده که اگر صدایش در می آمد، "تیکه بزرگش، گوشش بود".
اما عاقبت صدایش در آمد: "در تمام طول سالهای جوانی تا اینجا که برسم ها، همش مخفی کردم. یواشکی پشت یواشکی. تا روزی که مجبور به آمدن شدم. بماند که چطور، اما هویت جنسی ام برای پدر و برادرم فاش شد. فاش که نه، با آن سابقه، لابد حدس هایی می زدند اما اینبار، با افشای رابطه ام با رفیقی که از قضا دوست برادرم هم از آب در آمد، دیگر یقین کردند. اول برایم چاقو کشیدند. بعد به این نتیجه رسیدند که خونم نجس است و در خانه شان نریزد."
"پدرم گوشی تلفن را برداشت که پلیس را خبر کند تا آنها حسابم را برسند. باز مادرم فراری ام داد. شبانه از خانه آنها بیرون زدم، به آپارتمان خودم رفتم و دار و ندارم را گذاشتم به فرار. مدتی بود از دوستی شنیده بودم که به دلیل شرایط در ایران و «جرم بودن» همجنسگرایی، می شود به ترکیه آمد و از کمیساریای عالی پناهندگان درخواست پناهندگی کرد برای اسکان در یک کشور ثالث. جزئیاتش را دقیق نمی دانستم اما فرصت زیادی برای تصمیم گیری نداشتم"
"فردا صبحش، سوار قطار شدم از شیراز به تهران و از تهران به اینجا."
برزخ، اما بهتر از جهنم

این سئوال برایم مطرح می شودکه شرایط زندگی موقت پناهجویان "دگرباش" ایرانی در کایسری چطور است. آرشام پارسی، توضیح می دهد که کوچک بودن شهر از یک طرف و سنتی بودن جامعه آن از طرف باعث می شود که همجنسگراهای ایرانی بیشتر "به چشم" بیایند. همین کم دردسر درست نکرده. به خانه سهراب می روم با این توضیح که سهراب "ترجیح می دهد از خانه بیرون نیاید" چرایش را وقتی سهراب، در را باز کرد فهمیدم.
جوان بود خیلی جوان. ۱۹ ساله. "آرایش" داشت. وقتی وارد دانشگاه شد با مهران آشنا شد و جامعه، پذیرای "عشق" آنها نبود و یک نکته دیگر، وقتی سراغ معافیت از سربازی رفته بود، می خواستند وادارش کنند به تغییر جنسیتش. می گوید نه ماه شده که با دوست پسرش به ترکیه آمده: صرفا شنیده بودیم که اگر به اینجا فرار کنیم، می توانیم به دفتر سازمان ملل برویم. همین. وقتی که اینجا رسیدم گیج بودم. روند اینگونه است که اول به دفتر کمیساریای عالی حقوق پناهندگان در آنکارا می روی و پرونده تشکیل می دهی و صبر می کنی تا نوبت مصاحبه ات بشود. در مدت این صبر و حتی بعد از پذیرش آن باید در یک شهر منتظر بمانی.
آرشام پارسی، می پرد در حرفش که: "معمولا این شهرها، شهرهای بزرگ ترکیه نیستند. پلیس ترکیه معمولا یکی از شهرک های اقماری مرکز ترکیه را انتخاب می کند که پناهجوها را «کنترل» کند. بچه ها باید هر هفته بروند به دفتر پلیس شهر و امضا کنند. کایسری یکی از این شهرهاست، تازه « خوبه اش» هست."
سهراب ادامه می دهد که "وحشت روزهای اولش" این بوده که به شهرهای مرزی بفرستندشان مثل وان.
می گوید: "خیلی ها را به شهرهای مرزی می فرستند. من روز اولی که فهمیدم به وان نمی رویم، خوشحال شدم. با این امید که اینجا از آنجا بهتر است. کایسری بهتر که هست اما کم دردسر ندارد. اینجا خانه گرفتن برای ما کار آسانی نیست. همه می پرسند اینها چرا «اینجوری» هستند! همسایه ها اذیتمان می کنند. یک همسایه دارم که هر روز من را می بیند فحشی می دهد و رد می شود. برای آزار، « آشغالهایشان» را می گذارند دم در ما که یعنی ما « آشغالیم». گاهی که به خودم می رسم ( بخوانید آرایش می کنم)، در خیابان از بچه ۱۲ ساله گرفته تا بزرگترها فحشم می دهند. حتی حمله می کنند، بارها به من سنگ زدند. اینها را اضافه کنید به حس انتظار. انتظار اینکه کی تکلیفت روشن می شود، کی می گویند از اینجا می روی، تا حال ما را درک کنید. اینجا راستی راستی، عین «برزخ» است. البته از آن «جهنم» که در ایران بودیم بهتر است. آرزو می کنم زودتر این روزهای انتظار، تمام بشود و بروم برای شروع یک زندگی."
‹اقلیت در اقلیت›

همجنسگراهای مرد، همیشه پر خبر بودند، از آنها بیشتر شنیده می شود. "آیا زنان همجنسگراها، هم درکایسری هستند؟" سوالی که آرشام پارسی زیاد نپسندید: چرا نباشند؟ آنها که وضعشان در ایران می تواند وخیم تر باشد.
آرشام پارسی، وضع آنها را در ایران "اقلیت در اقلیت"، توصیف می کند: "درباره حقوق زنان به طور کلی در ایران به اندازه کافی بحث می شود، مشکلات و مصائبی که دارند. آنها را شهروند درجه دو هم توصیف می کنند… چه برسد به اینکه همجنسگرا هم باشد. می رویم به خانه دو همجنسگرای زن ایرانی: کیانوش و سمیر.
کیانوش، در ایران معلم موسیقی بوده و بعد از یک سال انتظار در ترکیه کارش برای رفتن به آمریکا درست شده است.
سمیر ۲۲ ساله، تازه از ایران رسیده است. می گوید: "اگر برای همه دوست پسر گرفتن حرام باشد برای ما اجباری بود. اگر پدرها به دخترانشان می گویند، آرایش نکنید که گیر گشت ارشاد نیفتید، ما باید به زور آرایش می کردیم. خوب من اصلا آرایش کردن را دوست ندارم. خسته شدم آنقدر به همه جواب پس دادم چرا دوست پسر ندارم. وقتی برای خلاص کردن خودم به خانواده ام، گفتم که همجنسگرا هستم، دردسرها شروع شد. اول که می خواستند به زور قرص و دارو «درستم» کنند. بعد «درست شدنم» را حواله به زمان دادند که بزرگ بشوم درست می شوم، شوهر کنم درست می شوم، بچه دار بشوم درست می شوم. بعد هم که دیدند نتیجه ای نمی گیرند، آزارها شروع شد."
کیانوش حرف سمیر را قطع می کند: "مادرم، نمی توانست درک کند که من زنم ولی مثل او نیستم. همه چیزم را «جنسی» می دید. کار به جایی کشیده بود که من را با خودشان مهمانی نمی بردند چون می گفت به دخترهای فامیل « نظر» دارم".

سکوت کردند، سرشان پایین بود که نفهمم گریه می کنند. به دور و بر خانه شان نگاه کردم. همه چیز ظریف و دخترانه بود، مرتب و منظم.
سکوت را کیانوش می شکند: "من همیشه از ازدواج ترسیدم. برای ما ها، ازدواج، حکم «تجاوز» را دارد. از همین ترس ها بود که از ایران، آمدم. راستش اول از همه آمدم که خانواده ام، بیشتر از این حرفها زجر نکشند. آسایش داشته باشند. من هم اینطور بیشتر آرامش دارم. آرزوم شده یک روز آرامش، زندگی زیر یک سقف با کسی که دوستش دارم."
سمیر هم آروزی آرامش دارد با یک نکته اضافه: اگر فردا، شرایطی پیش بیاید که پناهندگان سیاسی، بتوانند به ایران برگردند، باز ما نمی توانیم. طرف ما حکومت نیست، طرف ما جامعه ایست که ما را نپذیرفته، خانواده ایست که از ما شرم داشته.
‹بیکاریم، آرزوست›
روز آخر سفرم در کایسری، روز آخر "برزخ" چند پناهجوی همجنسگرای ایرانی هم بود. کارشان "جور" شده بود که بروند به کانادا. مهمانی خداحافظی گرفته بودند. رفتنی ها خوشحال بود و آنها که ماندگار بودند فعلا نه.
برای هم آرزو می کردند و من گفتم که اگر حرف مانده ای دارند بگویند، از جمله آرزویشان. تقریبا حرف همه مشترک بود. آنها دنبال زندگی کردن بودند. می گفتند می خواهند جامعه بپذیردشان. از خانواده هایشان گفتند و روزی که در ایران حق زندگی داشته باشند. اما وقتی آرشام پارسی، آرزو کرد، همه قهقهه زدند. او آرزوی "بیکاری" کرد: "امیدوارم یک روز بشود که من بیکار شوم، اصلا نقض حقوق همجنسگرایان وجود نداشته باشد که نیازی به دفاع باشد. دیر یا زود، آن روز می رسد."

حجتالاسلام صديقی در نماز جمعه تهران: از دولت آذربايجان میخواهيم دست از اين عمل قبيح بردارد و پيش از اين با احساسات مسلمانان بازی نکند


